تست رایگان دوقطبی-بایپولار

تست رایگان افسردگی

صفحه اینستاگرام بایپولار دوقطبی
اینستاگرام بایپولار دوقطبی
آگوست 25, 2018
Lamotrigine قرص لاموتریژین
قرص لاموتریژین Lamotrigine
سپتامبر 10, 2018

تلگرام مجله آنلاین بلوبری، دوست روان منکانال تلگرام دوقطبی، بایپولاربنفش بری،کانال تلگرام افسردگی

تست رایگان اختلال دوقطبی بایپولار گلدبرگ

راهنما: این پرسش ها را بر اساس آنچه به طور معمول در زندگی خود تجربه کرده اید پاسخ دهید. اگر معمولاً حالت های خاصی را تجربه کرده اید ولی اخیراً برخی از آنها تغییر کرده است شما آنچه “معمولا” تجربه کرده اید را به عنوان پاسخ خود وارد کنید.

به تست دوقطبی/ بایپولار خوش آمدید

اگر شما هم با ناراحتی های طولانی مدت، اضطراب و بی قراری ها، بی حوصله شدن و بی انگیزگی، پرخوری یا بی اشتهایی، کمخوابی یا پرخوابی و چنین مشکلاتی دست پنجه نرم کرده اید، حتما تا به حال این سوالات به ذهن شما رسیده است که آیا افسردگی دارم؟ آیا دوقطبی دارم؟ آیا مشکلی جدی است یا گذراست؟ امید است که تست آنلاین رایگان دوقطبی بتواند شما را در شناخت مشکلات خود یاری کند.

تست اختلال بایپولار علمی که توسط ایوان گلدبرگ روانپزشک و روان داروشناس آمریکایی طراحی شده است، برای اولین بار به صورت تست آنلاین توسط سایت بایپویار به صورت اختصاصی تهیه شده است. تست دو قطبی آنلاین به صورت رایگان توسط وبسایت بایپویار برای همگان به صورت رایگان ارائه شده است.

برای دریافت نتایج دقیق تر از این آزمون شما باید حداقل ۱۸ سال سن داشته باشید و حداقل یک بار دوره های افسردگی را نیز تجربه کرده باشید.

توجه داشته باشید که نباید نتایج این تست را به عنوان تشخیص پزشکی در نظر بگیرید.

(برای آغاز تست دکمه بعدی را فشار دهید)

1-بعضی مواقع بسیار پر حرف تر هستم و یا خیلی سریع تر از معمول صحبت می کنم.

2-بعضی مواقع بوده است که بسیار فعال تر بودم و یا کارهای بیشتری نسبت به معمول انجام میدادم.

3-حالت های روحی را تجربه می کنم که خیلی با سرعت و یا تحریک پذیر و زودرنج هستم.

4-مواقعی بوده است که همزمان هم احساس در اوج و سرخوش بودن و هم احساس افسرده و در قعر بودن را  داشته ام.

5-گاهی میل جنسی ام بسیار بیشتر از معمول بوده است.

6-میزان اعتماد به نفس من،  از اعتماد به نفس خیلی زیاد تا اعتماد به نفس ضعیف نوسان دارد.

7-اختلاف گسترده ای میان  کیفیت و کمیت کارمن وجود دارد. (مثلاً 5 ساعت درس خوانده ام ولی در واقع متوجه میشوم چندین ساعت از آن اصلا موثر نبوده است.)

8-بدون اینکه دلیلی  وجود داشته باشد گاهی بسیار خشمگین پرخاشگر و یا کینه ای بوده ام.

9-بازه های زمانی وجود داشته است که ذهنم عمل می کرده است و در برخی زمان های دیگر بسیار فکر خلاقی داشته ام.

10-در بعضی مواقع بسیار علاقه مند به بودن و معاشرت با دیگران بوده ام  و گاهی دیگر فقط میخواستم که با افکارم تنها باشم.

11-مواقعی بوده است که مثبت اندیش بوده ام و زمانی دیگر بسیار منفی نگر بوده ام.

12-زمان هایی بوده است که اشک میریخته ام و گریه می کردم و زمان های دیگر بیش از حد می خندیده ام و شوخی می کرده ام.

نام
رایانامه(ایمیل)
شماره همراه
جنسیت
سن
تحصیلات
شهر

اینستاگرام مجله آنلاین بلوبری، دوست روان مناینستاگرام دوقطبی، بایپولاربنفش بری،اینستاگرام افسردگی

32 دیدگاه ها

  1. محمّد گفت:

    ۱۷ ساله‌ام.من به روانپزشک مراجعه کردم. من دقیقاً تشخیص ایشون رو نمی‌دونم چون برای تشخیص مبهم حرف می‌زنن انگار که نمی‌خوان من بدونم. فقط حدس می‌زنم که چی فکر می‌کنن بابت تجویز قرص‌های لاموتریژین و سرترالین. تنها چیزی رو که تقریباً مستقیم گفتن، وسواس خفیف بود اما مشکوکم به تشخیص ایشون، چون حتی خودم هم خودم رو نمی‌فهمم. همه‌ش بین نسبت‌ها گیر می‌کنم توی فکر کردن و حتی وقتی می‌خوام خودمو برای روانپزشکم توضیح بدم، توی همون جلسه حتی یا حداقل روزهای بعد منکر حرف خودم می‌شم. در کنار این، علاوه بر احساس بی‌ثباتی غم و شادی، نشانه‌های اختلالات مختلف رو در شخصیتم به صورت پراکنده و حتی در روزهای پراکنده می‌بینم. تقریباً هر روز به یه آیندهٔ جدید فکر می‌کنم و تصمیم به خودکشی و فرار و به شکل مثبتش، موفقیت درسی و چیزهای دیگه می‌گیرم اما بهشون عمل نمی‌کنم و اینو خودم هم می‌دونم که قرار نیست عمل کنم اما در لحظه برام خیلی جدیه مثل یه مسئلهٔ نظری صرف و مهمتر اینکه اصلاً روز بعد اون آدمه نیستم که بخوام حرف‌های روز قبلمو قبول کنم. در حال نوشتن همین متن هم مثل اکثر گفتگوهام لغات رو عوض می‌کنم، حتی شاید نقطهٔ مقابل چیزی که خواستم بگم یا تایپ کنم رو نوشتم و احساس می‌کنم نمی‌تونم تصمیم بگیرم، انتخاب کنم، فکر کنم و چیزهایی شبیه این. روانپزشکم در مورد خطاهای شناختی گفت، درباره‌شون مطالعه کردم و فکر می‌کنم هیچ‌کدام رو ندارم چون بر اساس تست‌های متعدد MBTI، همیشه INTP Logic می‌شم و اکثر خطاهای شناختی رو راحت تشخیص می‌دم. در مورد اضطراب اجتماعی‌مون کتاب معرفی کردن و نقل به مضمون می‌کنم ازشون که گفتن یه سری فکرای نیمه‌خودآگاه داریم که باعث احساسات و درنتیجه رفتارهایی می‌شن که ممکنه اختلال محسوب بشن و با این کتاب می‌تونی اون‌ها رو گیر بندازی و همچین چیزی. در مورد خوشحالی‌های دیوانه‌وار هر از گاهی‌م گفتم و اینکه در ماه ممکنه یه چهار بار یهویی یه چیزی که آنچنان هم خوشحال‌کننده نیست منو به دیوانگی می‌کشونه و نسبت به آدما، طبیعت، مفاهیم، رنگ‌ها و کلا جهان‌شمول اونجا احساس بسیار نزدیکی می‌کنم با کیهان به شکل شبه‌عرفانی و با وجود اینکه من آدم درونگرایی هستم و اضطراب اجتماعی به یه فرمی تجربه می‌کنم اما اونجا کاملا بی‌قید می‌شم و لذت می‌برم. یه چیزی شبیه اختلال کندن مو دارم با تفاوت اینکه من یه قسمتی موی سرم رو به شکلی وسواسی، خارش می‌دادم حس می‌کردم موهای اون قسمت یه جنس متفاوت داره از جاهای دیگه و همه‌ش تارهای موی اون قسمت رو از هم جدا می‌کردم تا اینکه نه به دلیل این وسواس اما کچل کردم و دیگه خیلی خیلی کم برام اتفاق می‌افته. روانپزشکم تو توضیح داروها گفت یکیشون بهت انرژی می‌ده تا بتونی به درسات برسی چون شکایت کردم برای بی‌حوصلگی درسی شدید که نمی‌خوامش و داروی دیگه‌ای که گفتن این بالانس ایجاد می‌کنه و باز نمی‌ذاره که خیلی پرانرژی بشی. تو اون جلسه در مورد یه نمودار خلقی هم با هم صحبت کردیم که حالت عادیش سینوسی اما تو یه عرض محدود بود و مال من یه خط صاف افسرده با جهش‌های هر از گاهی‌ای که من بهشون می‌گم دیوانگی. تو یه بازهٔ دو ساله از اطرافیان همچین چیزهایی رو شنیدم از اشخاص متفاوت که مثلاً من فوق‌العاده بی‌احساس و سردم با وجود اینکه خودم خودم رو هایپر می‌دونم در خودارضایی. قبل از همهٔ این‌ جلسات روانپزشکی یک دوستم که اختلال عدم تمرکز و بیش‌فعالی داشت و بابت همین در مورد اختلالات زیاد می‌دونست و با هم رابطهٔ عاطفی داشتیم، بهم گفت شاید بای‌پولار باشی و البته بابت همین عدم ثبات خلقی من هم رابطه‌مون خراب شد و اینکه یک روز شبیه درد و دل به من گفت هربار که قصد داشتم بهت پیام بدم خدا خدا می‌کردم که مودت عوض نشده باشه و این‌ها. نمی‌دونم. همین الآن هم احساس می‌کنم خیلی بخش بای‌پولاریته رو پررنگ کردم و دارم اشتباه فکر می‌کنم. حرف زیاده، وقت بخیر.

    • Negar گفت:

      سلام
      من علائمی مث شما دارم ولی همش نه بببین اون قسمتیبود میگین خودم انگار خودمو درک نمیکمم منم اینجوریم ,یا بعضی موقع هایه چیز کوچک ایقد انرژی میده بهم که درنظر بقیه غیر عادیه,یا اینکه بعضی موقع هاازنگاکردن به بقیه خوشم میاد یه حس خوبه انگار دقیقا با ای دنیا ارتباطی ندارم, بعد یه چیز دیگه یه روزایی ایقد بهم خوش میگذره که قابل توصیف نیست برام ولی شب که میشه ناراحت و غمگین میشم ولی هیچوقت پرخاشگر نبودم خودم به نظر خودم رفتارم عادیه ولی یه نفر که خودشو دوقطبی میدونه به من گفته که علائمشو داری الان ب نظر شما من نیاز به دکتر دارم

    • Sara گفت:

      وقتی این پیامو خوندم شک کردم که این من نیستم که اینو نوشته.؟!
      این شدت از شباهت بین تو و من واقعن عجیبه.
      خیلی دوس دارم آشنا شم باهات اگ راه ارتباطی هست بگو’:))

  2. محمد بخشی گفت:

    به نظر من دو قطبی مبنای علمی درستی نداره و حتی میشه اون رو به چالش کشید منتها بررسی این موضوع در قالب صرفا یک کامنت امکان پذیر نیست من با اختلال افسردگی صد در صد موافقم چون این اختلال روانی رو پشت سر گذاشتم در حال حاضر هم دارم درس میخونم و هم به سر کار می رم ولی متاسفانه روانپزشکها من رو از لحاظ سلامت روانی باور ندارن و هر روز داروی جدیدی رو به من تحمیل میکنن انگار من موش آزمایشگاهی هستم دوستان عزیزم داستان ما آدمهایی که دوران افسردگی رو پشت سر گذاشتن داستان جنگ امیدواری با نا امیدی هست که اگر به خدا توکل کنیم پیروز میدان ما هستیم باز هم میگم به عنوان کسی که افسردگی شدیدی رو پشت سر گذاشته به هیچ
    عنوان به مزخرفاتی مثل دو قطبی هیچ اعتقادی ندارم یا علی.

    • سارا گفت:

      اعتقاد دارین چون پشت سر گذاشتین من هم به دوقطبی اعتقاد دارم چون دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم

    • علی گفت:

      دوست عزیز ، این بیماری وجود دارد و وجودش هم مبنای علمی هم دارد. درباره ریشه هایش هست که اختلاف وجود دارد و آخرین یافته های علمی نشان میدهد که بین آلزایمر و دوقطبی رابطه ای وجود دارد . در دوقطبی معمولا جواب دادن به دارو پس از آزمون خطای زیاد اتفاق میفتد.(درمان افسردگی ماژور شما غیر از افسردگی سایکوتیک به مراتب روتین تر هست) من وضعیت شما رو درک میکنم چون خودم در فاز افسردگی ماژور بودم ولی بعید میدونم شما بتونید اپیزود مختلط ما را درک کنید . در ضمن خیلی وقتها اتفاق میا فتد که کسانی داروی ضد افسردگی مثل ssri ها رو مصرف میکند و حالش بدتر میشود و به میکس اپیزود یا مانیا میرسد. در این موقع روانپزشک تشخیص افتراقی انجام میدهد و در میابد که مراجعه ککنده اختلال دوقطبی دارد. لذا شاید شما هم مبتلا به دوقطبی باشید (و احتمالا نوع دو) همچنین adhd هم خیلی شبیه فاز هیپومانیا هست. پیشنهاد من به شما این هست که به توصیه های روانپزشک خود اعتماد کنید و با دادن اطلاعات کامل با او همکاری کنید. در ضمن اگر ملاحظه نکنید احتمال برگشت افسردگی ماژور شما هم وجود دارد.

    • M گفت:

      منم مثل شما فکر میکردم اما من یکم فرق داره.. من فکر میکردم که علم روانپزشکی یه خطایی هست توش چون من وقتی بستری بودم تو برگه داروی من نوشته بودن سایکوتیک… من توهم ندارم که سایکوتیک باشم…وقتی هم بهشون گفتم میگفتن آره میخوایم تشخیص عوض کنیم… در حالی که باید قرصهامو هم عوض میکردن اما نکردن همون قرصهای قبلی رو بهم میدادن
      باید اطلاعات کافی داشته باشیم تا بتونیم درست قضاوت کنیم…

  3. Hosein گفت:

    سلام حسین هستم ۲۴ساله از اصفهان
    اینستاگرام @hoseinmoazeni_org
    من مدت ۴ساله که احساس میکنم باید خودکشی کنم و کارهام و تو این دنیا انجام دادم و الان وقت رفتنمه گاهی بیش از حد میخندم و گاهی خسته و دپرسم گاهی ورزش میکنم و گاهی سیگار میکشم حس بدی دارم و شاید این برای صدای های توی سرمه که همش باهامه و صدام میکنه شاید واسه
    شخصیه ک دنبالمه و همش میبینمش بی خوابی های طولانی مدت شاید سه یا چهار روز بدون تحریف رفتن انرژیم و خوابیدن های دو روزه بدونه بیدار شدن تو خوابم هم آرامشی نیست یکسره کابوس میبینم و کل خواب ۴۸ ساعتم رو ۱۰ دقیقه حس میکنم نسبت به همه بدبینم و از همه کینه به دل دارم در حالی که اصلا نمیشناسمشون پزشکی که معالجم کرد میگفت مبتلا به چندین جنونم که قابل درمان نیست و گذر زمان شاید درستش کنه نظر خودتون و بازگو کنید به راهنمایی شما نیازمندم

    • kamal گفت:

      من خودم بیمار نیستم ولی خانمم بیماره. زندگی با یه آدم دوقطبی خیلی سخته ولی غیر ممکن نیست . به هر حال شما هم همون علائم خانم بنده رو دارین و بیما هستین و نیازمند درمان . به پزشک مراجعه کنین و از درمان نترسین . خدا با ماست

    • رضا گفت:

      درمورداسکیزوفرنی مطالعه کنید

    • علی گفت:

      میتونه اختلال اسکیوافکتیو باشه ( البته بنده پزشک نیستم) ابته اگر زمانهایی خلق بالا داشتید. بقیه علائم شما شبیه اسکیزوفرنی پارانویید هست

    • fatemeh گفت:

      اینایی ک گفتین شبیه اسکیزوفرنیه حتما به یک روانپزشک دیگ مراجعه کنید

    • نارسیس گفت:

      سلام
      من هم تمام این علائم رو به مدت ۱۳سال تجربه کردم الان به لطف معجزه حضرت عباس خوبم ولی تمام حرفاتون رو میفهمم شما مبتلا به اختلال دو قطبی هستید و با مطالعاتی که من داشتم تنها راه حل برای بیماری دوقطبی چیزی نیست جز قرص لیتیوم کربنات من هزاران قرص رو امتحان کردم ولی فقط این یکی کنترل بیماریم رو در دست گرفت

  4. رضا گفت:

    درمورداسکیزوفرنی مطالعه کنید

  5. Unknown گفت:

    سلام دوستان.من هفده سالمه و اخیرا مشکلی پیدا کردم که نمیتونم بفهمم طبیعیه یا که تیاز به روانشناس دارم.اینکه هیچ شخصیت ثابتی ندارم و در صورای که چند ساعت یا حتی روز گریه میکنم و تو ناامیدی غرق میشم و هیچ انگیزه ای ب زندگی ندارم بعدش برای ی مدتی تبدیل به شادترین ادم روی زمین میشم و ب همه چی میخندم و پر از انگیزه و انرژی میشم و زندگی ب نظرم خیلیم قشنگ میاد.اینکه غذا و خوابم یا خیلی زیاده یا خیلی کم.خیلیم زودرنجم و با ی حرف کوچیک,کلی ناراحت میشم و گریه میکنم و خودمو سرزنش میکنم.
    ممنون میشم اگه راهنماییم کنین.

    • علی گفت:

      احتمال داره شما هم مثل بنده دوقطبی با نوسان بسیار سریع داشته باشید ولی میتونه اختلال شخصیت مرزی هم باشه. تنها کسی هم که میتونه این تشخیص را با کمک خود شما بده روانپزشک هست

  6. مصطفی گفت:

    سلام همگی من 17 سالمه و عاشق فلسفه ام و شعر هم میگم و تو نوازندگی هم یه دستی دارم
    خیلی شاخه به شاخه میپرم ثبات خلقیم خیلی زیاده ولی مدت زمان فاز افسردگیم خیلی زیاد تر از فاز شیدایی هست و احساس میکنم قرص روی من اثری نداره. و از بدیام اینه که انقد مغرورم که دوست ندارم هیچکی بفهمه مریضم و خودمو خوب نشون میدم و تو فاز شیدایم و افسردگیم اکثرا میریزم تو خودم
    بنظرتون چیکار کنم؟

  7. M گفت:

    من ۱۷ ساله ام و نمیدونم واقعا دو قطیی هستم یا نه ولی در مورد دو قطیی خیلی تحقیق کردم و نتیجه تست انلاین من دوقطبی متوسط تا شدید رو نشون میداد خیلی از این شاخه به اون شاخه میپرم هر روز یه تصمیم جدید میگیرم و به خودم قول میدم که به هدفام برسم و حتی اونارو مینویسم که بهشون حتما عمل کنم ولی چند روز بعدش اصلا یه ادم دیگه میشم و انگار هیچ هدفی نداشتم خیلی عصبیم و مدام در حال تنش و جر بحث با خانواده هستم اما با دوستام و هم سن و سالام کاملا برعکسه و خیلی وقتا به پوچی دنیا فکر میکنم که اخر هر چیز مرگه و باعث میشه از همه چیز دست بکشم حتی درس خوندن امسال کنکوری هستم یه ردز خیلی خیلی درس میخونم و برای ایندم هدف گزاری میکنم اما روز بعدش حتی یک کلمه هم نمیخونم بعضی وقتا حس میکنم افسردم و هیچ نکته مثبتی در زندگیم نبوده اما بعضی وقتا خیلی به خودم مغرور میشم جوری که حتی از رفت و اند با افرادفامیل خودداری میکنم یه روز تصمیم میگیرم به خودم بیام یه روزم میزنم تو فاز بیخیالی واقعا نمیدونم از زندگیم چی میخوام و همینطور نمیدونم افردگی دارم یا دوقطبی سوالم اینه که اینها علاعم کدوم بیماریه؟!

    • Unknown گفت:

      دقیقا کلمه ب کلمه توصیف حالِ خودم بود,منم نمیدونم ک واقعا هستم یا ک مربوط به سن و این داستاناس.قراره پیش روانشناس برم تا تشخیص بده ک این رفتارا برای چیه.ب شمام پیشنهاد میکنم حتما برین,چون واقعا درک میکنم ک چقد اینطور عوض شدنا ازار دهندس.

    • ساناز گفت:

      سلام من هم نسبتا این مشکلات رو دارم و پیش 3تا روانپزشک رفتم دوتا ازاونها اختلال افسردگی دوقطبی تشخیص دادن و یکی دیگشون افسردگی ماژور ولی من هم قرص افسردگی و هم اختلال دوقطبی رو مصرف کردم متاستفانه هیچ کدوم نتونستن واسم ماثر باشن و وقتی پیش دکترم میرفتم و میگفتم که بهتر نشدم دوز قرص هام رو بالا میبرد اینقدر بالا برد که بهشدت حالم بد میشد و بعد از مدت ها مصرف بهتر نشدم .به نظرم که این حتی اختلال دوقطبی هم نیس

  8. محمد مهدی گفت:

    سلام تو تست انلای برای من زده بود اختلال دو قطبی نوع یک شدید۹۹درصد ولی وقتی علائم رو به دکتر گفتم دکتر برام سرترالین نوشت گفت یک ماه بخور بعد بیا تغییرات رو بگو که ببینم اختلال دو قطبی داری یا نه بنظرتون بخورم سرترالینو؟؟؟

    • Bipoyar گفت:

      سلام دوست عزیز در تست صریحا آورده شده است نتایج تست را “نباید” به عنوان تشخیص پزشکی در نظر بگیرید.

    • Saba گفت:

      منم تستم اختلال دو قطبی نوع یک نشون داد ولی دکترم بهم سرترالین داد و تشخیص داد که فقط افسردگیه بعد از خوردن سرترالین بهتر شدم ولی خوب نشدم گاهی همون حالتای قبل رو دارم که همچنان اذیتم می کنه و البته عوارض دارو هم اوایل خیلی اذیتم کرد .ترجیحا به حرف دکترتون گوش کنین انشالله بهتر می شین.

  9. ارمیتا گفت:

    سلام من ۱۴ سالمه من فکر کنم دو قطبیم چون که یه لحظه با یکی خوبم یه بار با یکی بدم ی وقت حس یه چیزیو دارم ولی ۵ دیقیه بعد نظرم عوض میشع
    هر لحظه یه رفتاریه
    آیا من دو قطبیم

    • Omklthom گفت:

      سلام من ۱۸ سالمه دقیقا خودمو درک نمیکنم یه روز از خواب بیدار میشم شاد هستم کل روز رو بدون این که خسته بشم کار میکنم و خیلی هم پر حرفی میکنم ولی یه روز حتی حوصله جواب دادن به مامانمم ندارم فقط میخوام بخوابم یا رمان بخونم حتی از انجام کار های خیلی ساده هم بدم میاد با اینکه درسم خوبه ولی از وقتی رفتم دبیرستان همیشه سر کلاس بدون این که خودم بخوام خوابم میبره حتی بعضی موقع ها در حین نوشتن جزوه خودکار از دستم میفته و به خواب میرم هر کاری میکنم نمیتونم بیدار بمونم نمیدونم چکار کنم؟ بیشتر موقع ها با اینکه میخوام شاد باشم غمگینم مشکلیم تو زندگیم ندارم ولی مثل ادمیم که محکومه به غمگین بودن با ادمای شاد دوست میشم تا شاید بتونم برای یه لحظه هم که شده مثل اونا از ته دلم بخندم ولی تنها چیزی که نصیبم میشه تظاهر به خندیدنه نمیتونم به کسی اعتماد کنم فرق نمیکنه اون فرد از هم جنسام باشه یا نه واسه همین تا حالا با اینکه دوستای زیادی داشتم ولی حتی یه دوست صمیمیم ندارم همیشه هم رابطه دوستیمو بعد یه مدت به کل قطع میکنم .به خوبی میتونم اعتماد کسی رو به دست بیارم ولی هیچ موقع نتونستم به کسی اعتماد کنم نمیدونم دقیقا باید چکار کنم

  10. بهار گفت:

    بهار هستم و 27 سالمه.حدود ده سالی میشه که با بیماری بایپولار درگیرم و تحت درمانم.
    چندین بار هم بستری شدم.اون جنونی که ازش تو یکی از مطالبتون گفتین رو با تمام وجودم حسش کردم متاسفانه.
    الان دارم ازدواج میکنم یعنی در مراحل اولیه آشنایی هستم اما می ترسم…من چطور باید حقیقت رو به ایشون بگم؟
    نمی دونم چکار کنم….

  11. فرناز گفت:

    البته تحت درمان هستم و خوش حال میشم یک روز مثل ادمای عادی رفتار کنم واینکه بیماری ک دست خود ادم نیست و بیماری های روانی رو نباید به دید بد نگاه کرد سرطان ک نیست درمان نشه قابل درمانه و اینکه خود فرد باید بپزیره ک بیماره و این جوری بهتر درمان میشه

  12. مجتبی گفت:

    سلام من افسردگی شدبد دارم دوبارخودکشی کردم ولی ازبخت بدنمردم متاسفانه ارزوم این که بمیرم خلاصه بگم شکست عشقی خوردم چون طرفی که بهش علاقه داشتم مرد الان شرایطم طوری شده که چون تک فرزند خانواده ام هستم وپدرومادرمعلول جسمی حرکتی وپدر دچارسکته مغزی منزل اجاره ای فاقد شغل ام نسبت به اینده ناامیدم دوست ندارم باهیچکی حرف بزنم دوست دارم ارامش داشته باشم ازصدای بلندمتنفرم اگه کسی باصدای بلند باهام حرف بزنه میزنم لهش می کنم درکل ازهرلحظه برای خودکشی استفاده می کنم هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارم فک نکنم شخصی پیدا بشه بخوادبامن ازدواج کنه برا همین البته باشرایطی که فعلا دارم برا همین از زن ها متنفرم کم حرفم همش توحال خودمم حوصله هیچکی روندارم ازجمع دوری می کنم توهیچ مهمانی شرکت نمی کنم به بهانه های مختلف کم خوابی شدید افت فشار سردردهای مکرر عصبی مزاح ناراحتی گوارشی افسایش خوردن قرص های ارامش بخش و خواب مثل دیازپام 10 روزی 6 عدد خوب باید چه کارکنم بهترشم خودم میدونم مشکلم چیه ولی درمانش رونمیدونم تنها راه حل مردنه اگه راه حل دیگه ای سراغ دارین بنویسین ممنون

  13. مهرسا گفت:

    سلام من 21 سالمه و دخترم
    نمیدونم دوقطبی هستم یا نه امروز یه تست انلاین دادم و نتیجه گفت که احتمال داره داشته باشم
    و یک تست درمورد شخصیت مرزی دادم که گفت 80درصد علائمشو دارم
    من خیلی مشکلات شخصیتی دارم .این رو از همون بچگی میدونستم اما تا بحال نشده به روانشناس مراجعه کنم
    من از بچگی یعنی شاید حدود 3،4 سالم که بود میل زیادی به ارتباط با اقایون داشتم البته در عمل اینکار رو نکردم تا بحال
    یعنی نه دوست پسری داشتم نه رابطه عاطفی که عاشق کسی بشم
    اما از همون بچگی تو افکارم همیشه تصوری از ارتباط و رابطه داشتم.در هر رده ی سنی در حد فهم و درکم از روابط جنسی بهش فکر میکردم،تصورات افراطی داشتم طوری که این موضوع روی درسم و تمرکزم خیلی تاثیر گذاشته بود.از طرفی از همون کودکی این علائم طرد شدن و دوست داشته نشدن رو دارم و احساس پوچی و عدم اعتماد به نفس رو دارم
    روابطم با دیگران واقعا صفر یا صده
    گاهی اونقدر احساس پوچی و افسردگی دارم که میخوام ساعتها گریه کنم . هیچ میلی یا فکری به خودکشی ندارم
    الان چهار ساله بخاطر موضوع میل افراطیم به تفکرات جنسی اصلا تمرکزی روی درسام نداشتم و مدام پشت کنکور میمونم در حالیکه هوش خوبی دارم و میتونستم سال اول کنکورم بهترین رشته در دانشگاه های تهران رو قبول بشم
    همیشه برای زندگیم برنامه میریزم اینو میدونم که اشتباه میکنم ،اینکه به روابط جنسی فکر میکنم اما نمیتونم کنترلش کنم
    از طرفی تو سالهای دبیرستان من به خاطر همین میل شدیدم کنجکاو شدم تا همه ی جزئیات رو بدونم و شروع کردم به دیدن فیلم و عکس. و اوضاع خراب تر شد،
    بعد از اون به مدت سه ساله که بصورت خیلی پراکنده من دست به خ.ا میزنم
    من ادم معتقدیم تو زندگیم.اما این مورد هم ازار دهنده اس،درسته فکر کردن به روابط جنسی من رو تحریک میکنه اما به خودی خود با تصور کردن هم دست به این گناه نمیزنم جز یکی دوبار.اما وقتی بهش فکر میکنم تشویق میشم به دیدن فیلم یا عکس یا حتی خوندن رمان های اروتیک که همین سه چیز من رو سوق میده به سمت خ.ا . جالب ماجرا اینه که من بلافاصله پشیمون میشم اما شاید یه ساعت بعد یه چیزی تو عمق وجودم از من میخواد دوباره تکرارش کنم
    نمیدونم باید چیکار کنم.لطفا لااقل بهم بگید به نظر میاد به چه دردی مبتلا هستم؟یه وقتایی جزو معدود دفعات به حساب میاد البته که
    من خیلی عصبی میشم اون وقت ها میخوام با یکی دعوا کنم تا این خشمم رها بشه.حتی شاید بی دلیل.البته من همیشه این حالت رو مربوط به نوسانات هورمونی میدونستم.اما امروز دیدم تو علائم نوشته شده و بهش شک کردم
    نمیتونم به مشاوره حضوری هم فکر کنم.اخه کی میتونه بگه من دارم فلان کار رو میکنم؟واقعا گفتنش شرم اوره
    ممنون میشم بهم کمک کنید دیگه نمیدونم چیکار کنم
    خیلی موضوعات هست که من رو رنج میده.سالهاست بعضی مشکلات مثل همین تصورات حدود بیست ساله من رو تو زندگیم عقب انداخته

    • زهرا گفت:

      مهرسای عزیز
      کاملا میفهممت. خواهش میکنم به روانپزشک همجنس مراجعه کن. تو اولین نفر نیستی. همه این علائم قبلا تجربه شده و طبقه بندی و براش دارو ساخته شده. موفق باشی ان شاالله

  14. دریا گفت:

    تستم شد 82.62 دیشب کمی زیر80بود ولی الان بیشتر فکرکردم اینطوری شد. والدین من هیچی درباره این اختلال نمیدونن و اگه بگم بریم روانپزشک فک میکنن زده به سرم یا … نمیدونم چیکار کنم. خودمم که نمیتونم برم.(دختر 18ساله تازه کنکوری هم هستم) ذهنم جدیدا یه طوری شده احساس میکنم مشکل دارم خیلی دارم عذاب میکشم بابام بعضی وقتا میگه تو افسرده ای یا مشکل روانی داری… ولی وقتی عصبانیه اینا رو میگه و بعدش دیگه هیچ جدی نمیگیره. چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟ توروخدا کمکم کنید. درضمن اگه مقاله ای چیزی سراغ دارید راجع به جدی گرفتن این اختلال معرفی کنید.ممنون.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *