افسردگی/دوقطبی

elmiraelmira 1 هفته قبل

باسلام. آقا پسری را در حدود 5 سال و از دوره دانشگاه میشناسم. علی رغم رفتارهای عجیب غریبی که هم خودم و هم اطرافیان درمورد او متوجه شده بودند، تمامی حالات او مرا جذب میکرد. در آغاز آشنایی او از اینکه اختلال روحی دارد به من گفته بود اما من آن را جدی نگرفتم و به او گفتم این افکار تنها تلقین خود توست. در آن زمان من به هیچ عنوان درک درستی از رفتارهای او نداشتم. با گذشت زمان متوجه رفتارهای مودی و چندگانه او، میل عجیب جنسی او و البته احساسات در حالت نوسان او، و گاهی استرس غیرقابل کنترل و ناراحتی های عمیق از مسائل پیش پا افتاده، شدم. او فردی با ضریب هوشی بالاست، در دانشگاه اختلاف سطح عجیبی با همه ی ما داشت اما آن را به صورت متمرکز ادامه نمی داد و مدام به من میگفت برایش زندگی و دیگران اهمیتی ندارند و تنها به خاطر مادرش این زندگی را تحمل میکند. عجیب به مادر خود وابسته است. من اغلب به اطرافیان محبت زیادی می ورزم و او هم از این قائده مستثنا نبود، کامل متوجه شده بودم او خوبی های مرا زیاد جلوه میدهد همانطور که راجع به بدی های خودش اغراق میکند. به دلیل رفتارهای ضدونقیضش و آگاه نبودن از بیماریش من او را به مدت 2 سال ترک کردم و از او خبری نداشتم. بعد 2 سال دوباره ارتباطمان آغاز شد و به دلیل ارتباط  دیداری و کاری بیشتر کامل این حس را در او میبینم که به من علاقه مند است. اما این احساس او عجیب آزار دهنده شده، چون مدام انتظار کنار خود بودن را از من دارد، در شبانه روز 2 ساعت یا کمتر می خوابد و چندی پیش به صورت کامل از بیماریش برایم گفت. من تازه متوجه عمق جدیت موضوع شده ام. او به محبت های من نسبت به خودش وابسته است و من بیشتر از احساس رابطه عاشقانه حس مادری برای او پیدا کرده ام. او مدام نیاز به حمایت و توجه من دارد و به شکل عجیبی حرف شنوی دارد و هر چه از او بخواهم انجام میدهد. آیا ادامه رابطه با او ممکن است؟ انکار نمی کنم که حس ترس دارم در حال حاضر اما به دلیل علاقه ام به او دنبال نوع رفتار درست و کنترل رفتارهایش هستم لطفا به من کمک کنید.

error