تست رایگان دوقطبی-بایپولار

تست رایگان افسردگی

صفحه اینستاگرام بایپولار دوقطبی
اینستاگرام بایپولار دوقطبی
آگوست 25, 2018
Lamotrigine قرص لاموتریژین
قرص لاموتریژین Lamotrigine
سپتامبر 10, 2018

تلگرام مجله آنلاین بلوبری، دوست روان منکانال تلگرام دوقطبی، بایپولاربنفش بری،کانال تلگرام افسردگی

تست رایگان اختلال دوقطبی بایپولار گلدبرگ

راهنما: این پرسش ها را بر اساس آنچه به طور معمول در زندگی خود تجربه کرده اید پاسخ دهید. اگر معمولاً حالت های خاصی را تجربه کرده اید ولی اخیراً برخی از آنها تغییر کرده است شما آنچه “معمولا” تجربه کرده اید را به عنوان پاسخ خود وارد کنید.

به تست دوقطبی/ بایپولار خوش آمدید

اگر شما هم با ناراحتی های طولانی مدت، اضطراب و بی قراری ها، بی حوصله شدن و بی انگیزگی، پرخوری یا بی اشتهایی، کمخوابی یا پرخوابی و چنین مشکلاتی دست پنجه نرم کرده اید، حتما تا به حال این سوالات به ذهن شما رسیده است که آیا افسردگی دارم؟ آیا دوقطبی دارم؟ آیا مشکلی جدی است یا گذراست؟ امید است که تست آنلاین رایگان دوقطبی بتواند شما را در شناخت مشکلات خود یاری کند.

تست اختلال بایپولار علمی که توسط ایوان گلدبرگ روانپزشک و روان داروشناس آمریکایی طراحی شده است، برای اولین بار به صورت تست آنلاین توسط سایت بایپویار به صورت اختصاصی تهیه شده است. تست دو قطبی آنلاین به صورت رایگان توسط وبسایت بایپویار برای همگان به صورت رایگان ارائه شده است.

برای دریافت نتایج دقیق تر از این آزمون شما باید حداقل ۱۸ سال سن داشته باشید و حداقل یک بار دوره های افسردگی را نیز تجربه کرده باشید.

توجه داشته باشید که نباید نتایج این تست را به عنوان تشخیص پزشکی در نظر بگیرید.

(برای آغاز تست دکمه بعدی را فشار دهید)

1-بعضی مواقع بسیار پر حرف تر هستم و یا خیلی سریع تر از معمول صحبت می کنم.

2-بعضی مواقع بوده است که بسیار فعال تر بودم و یا کارهای بیشتری نسبت به معمول انجام میدادم.

3-حالت های روحی را تجربه می کنم که خیلی با سرعت و یا تحریک پذیر و زودرنج هستم.

4-مواقعی بوده است که همزمان هم احساس در اوج و سرخوش بودن و هم احساس افسرده و در قعر بودن را  داشته ام.

5-گاهی میل جنسی ام بسیار بیشتر از معمول بوده است.

6-میزان اعتماد به نفس من،  از اعتماد به نفس خیلی زیاد تا اعتماد به نفس ضعیف نوسان دارد.

7-اختلاف گسترده ای میان  کیفیت و کمیت کارمن وجود دارد. (مثلاً 5 ساعت درس خوانده ام ولی در واقع متوجه میشوم چندین ساعت از آن اصلا موثر نبوده است.)

8-بدون اینکه دلیلی  وجود داشته باشد گاهی بسیار خشمگین پرخاشگر و یا کینه ای بوده ام.

9-بازه های زمانی وجود داشته است که ذهنم عمل می کرده است و در برخی زمان های دیگر بسیار فکر خلاقی داشته ام.

10-در بعضی مواقع بسیار علاقه مند به بودن و معاشرت با دیگران بوده ام  و گاهی دیگر فقط میخواستم که با افکارم تنها باشم.

11-مواقعی بوده است که مثبت اندیش بوده ام و زمانی دیگر بسیار منفی نگر بوده ام.

12-زمان هایی بوده است که اشک میریخته ام و گریه می کردم و زمان های دیگر بیش از حد می خندیده ام و شوخی می کرده ام.

نام
رایانامه(ایمیل)
شماره همراه
جنسیت
سن
تحصیلات
شهر

اینستاگرام مجله آنلاین بلوبری، دوست روان مناینستاگرام دوقطبی، بایپولاربنفش بری،اینستاگرام افسردگی

73 دیدگاه ها

  1. محمّد گفت:

    ۱۷ ساله‌ام.من به روانپزشک مراجعه کردم. من دقیقاً تشخیص ایشون رو نمی‌دونم چون برای تشخیص مبهم حرف می‌زنن انگار که نمی‌خوان من بدونم. فقط حدس می‌زنم که چی فکر می‌کنن بابت تجویز قرص‌های لاموتریژین و سرترالین. تنها چیزی رو که تقریباً مستقیم گفتن، وسواس خفیف بود اما مشکوکم به تشخیص ایشون، چون حتی خودم هم خودم رو نمی‌فهمم. همه‌ش بین نسبت‌ها گیر می‌کنم توی فکر کردن و حتی وقتی می‌خوام خودمو برای روانپزشکم توضیح بدم، توی همون جلسه حتی یا حداقل روزهای بعد منکر حرف خودم می‌شم. در کنار این، علاوه بر احساس بی‌ثباتی غم و شادی، نشانه‌های اختلالات مختلف رو در شخصیتم به صورت پراکنده و حتی در روزهای پراکنده می‌بینم. تقریباً هر روز به یه آیندهٔ جدید فکر می‌کنم و تصمیم به خودکشی و فرار و به شکل مثبتش، موفقیت درسی و چیزهای دیگه می‌گیرم اما بهشون عمل نمی‌کنم و اینو خودم هم می‌دونم که قرار نیست عمل کنم اما در لحظه برام خیلی جدیه مثل یه مسئلهٔ نظری صرف و مهمتر اینکه اصلاً روز بعد اون آدمه نیستم که بخوام حرف‌های روز قبلمو قبول کنم. در حال نوشتن همین متن هم مثل اکثر گفتگوهام لغات رو عوض می‌کنم، حتی شاید نقطهٔ مقابل چیزی که خواستم بگم یا تایپ کنم رو نوشتم و احساس می‌کنم نمی‌تونم تصمیم بگیرم، انتخاب کنم، فکر کنم و چیزهایی شبیه این. روانپزشکم در مورد خطاهای شناختی گفت، درباره‌شون مطالعه کردم و فکر می‌کنم هیچ‌کدام رو ندارم چون بر اساس تست‌های متعدد MBTI، همیشه INTP Logic می‌شم و اکثر خطاهای شناختی رو راحت تشخیص می‌دم. در مورد اضطراب اجتماعی‌مون کتاب معرفی کردن و نقل به مضمون می‌کنم ازشون که گفتن یه سری فکرای نیمه‌خودآگاه داریم که باعث احساسات و درنتیجه رفتارهایی می‌شن که ممکنه اختلال محسوب بشن و با این کتاب می‌تونی اون‌ها رو گیر بندازی و همچین چیزی. در مورد خوشحالی‌های دیوانه‌وار هر از گاهی‌م گفتم و اینکه در ماه ممکنه یه چهار بار یهویی یه چیزی که آنچنان هم خوشحال‌کننده نیست منو به دیوانگی می‌کشونه و نسبت به آدما، طبیعت، مفاهیم، رنگ‌ها و کلا جهان‌شمول اونجا احساس بسیار نزدیکی می‌کنم با کیهان به شکل شبه‌عرفانی و با وجود اینکه من آدم درونگرایی هستم و اضطراب اجتماعی به یه فرمی تجربه می‌کنم اما اونجا کاملا بی‌قید می‌شم و لذت می‌برم. یه چیزی شبیه اختلال کندن مو دارم با تفاوت اینکه من یه قسمتی موی سرم رو به شکلی وسواسی، خارش می‌دادم حس می‌کردم موهای اون قسمت یه جنس متفاوت داره از جاهای دیگه و همه‌ش تارهای موی اون قسمت رو از هم جدا می‌کردم تا اینکه نه به دلیل این وسواس اما کچل کردم و دیگه خیلی خیلی کم برام اتفاق می‌افته. روانپزشکم تو توضیح داروها گفت یکیشون بهت انرژی می‌ده تا بتونی به درسات برسی چون شکایت کردم برای بی‌حوصلگی درسی شدید که نمی‌خوامش و داروی دیگه‌ای که گفتن این بالانس ایجاد می‌کنه و باز نمی‌ذاره که خیلی پرانرژی بشی. تو اون جلسه در مورد یه نمودار خلقی هم با هم صحبت کردیم که حالت عادیش سینوسی اما تو یه عرض محدود بود و مال من یه خط صاف افسرده با جهش‌های هر از گاهی‌ای که من بهشون می‌گم دیوانگی. تو یه بازهٔ دو ساله از اطرافیان همچین چیزهایی رو شنیدم از اشخاص متفاوت که مثلاً من فوق‌العاده بی‌احساس و سردم با وجود اینکه خودم خودم رو هایپر می‌دونم در خودارضایی. قبل از همهٔ این‌ جلسات روانپزشکی یک دوستم که اختلال عدم تمرکز و بیش‌فعالی داشت و بابت همین در مورد اختلالات زیاد می‌دونست و با هم رابطهٔ عاطفی داشتیم، بهم گفت شاید بای‌پولار باشی و البته بابت همین عدم ثبات خلقی من هم رابطه‌مون خراب شد و اینکه یک روز شبیه درد و دل به من گفت هربار که قصد داشتم بهت پیام بدم خدا خدا می‌کردم که مودت عوض نشده باشه و این‌ها. نمی‌دونم. همین الآن هم احساس می‌کنم خیلی بخش بای‌پولاریته رو پررنگ کردم و دارم اشتباه فکر می‌کنم. حرف زیاده، وقت بخیر.

    • Negar گفت:

      سلام
      من علائمی مث شما دارم ولی همش نه بببین اون قسمتیبود میگین خودم انگار خودمو درک نمیکمم منم اینجوریم ,یا بعضی موقع هایه چیز کوچک ایقد انرژی میده بهم که درنظر بقیه غیر عادیه,یا اینکه بعضی موقع هاازنگاکردن به بقیه خوشم میاد یه حس خوبه انگار دقیقا با ای دنیا ارتباطی ندارم, بعد یه چیز دیگه یه روزایی ایقد بهم خوش میگذره که قابل توصیف نیست برام ولی شب که میشه ناراحت و غمگین میشم ولی هیچوقت پرخاشگر نبودم خودم به نظر خودم رفتارم عادیه ولی یه نفر که خودشو دوقطبی میدونه به من گفته که علائمشو داری الان ب نظر شما من نیاز به دکتر دارم

    • Sara گفت:

      وقتی این پیامو خوندم شک کردم که این من نیستم که اینو نوشته.؟!
      این شدت از شباهت بین تو و من واقعن عجیبه.
      خیلی دوس دارم آشنا شم باهات اگ راه ارتباطی هست بگو’:))

    • مهرداد گفت:

      برای افسردگی خفیف داده هم سرترالین هم لاموتریژین ضد افسردگی هستند لاموتریژین روی طیف وسیعی از اختلالات موثره و لزوما دو قطبی نیست

    • sisi گفت:

      ببینید منم خیلی از این علائم رو دارم و خیلی هم برعکس.
      یه چیزی ک هست اینه که افراد عادی تو روز گاهی احساسه شادی دارن گاهی ناراحتی و اغلب اوقات حسی ندارن ولی کسانی ک دارای اختلال دو قطبی هستن اینطوریه که خیلی کم پیش میاد حسع عادی داشته باشن و برعکس افراد عادی در بیشتره روز احساس غم یا خوشحالی دارن.من بارها شده که بدون دلیل و بدون اینکه چیزی پیش بیاد حساس ناراحتی کردم و زدم زیره گریه و یا مثلن هی می رم جلوی آینه و بدون اینکه چیزه خنده داری وجود داشته باشه هی الکی میخندم.
      یه علامت دیگه ام اینه که میل جنسیم خیلی خیلی کاهش پیدا کرد و حتا میشه گفت به جایی رسیدم که با هیچی تحریک نمی شدم و وسط رابطه بودم اما هیچ حسع خاصی نداشتم .
      با کوچک ترین چیزی دلم میخواد پاچه ی اینو اونو بگیرم و بزنم همه چیزو بشکنم.و زود رنج شدم
      تو همه چی ازین شاخه به اون شاخه می پرم و زود از آدما خسته میشم و اطرافیان بهم میگن تنوع طلب هستی

    • گلی گفت:

      سلام،من قرص سرترالسن میخوردم الان ولی فلووکسامین میخورم من وسواس دارم و شدید هم هست توی درس خوندن به طوری که خوندن یه صفحه کتاب شاید ۵ ساعت طول میکشید،منم دقیقا مثل تو بودم یه عالمه نقشه تو ذهنم داشتم و دارم ولی هیچ کدومو عملی نمی کنم،وقتی به خودم میام انگار این فکرا مال من نیستن،ولی من تقاشی کشیدن رو شروع کردم واقعا وقتی بهش فکر میکنم،دارم میکشم و وقتی تموم میشه کاملا احساس میکنم من اینو کشیدم با همه ی وجودم کشیدم یا مثلا وقتی میدوم هم همین جوریه،

    • یاس گفت:

      من اکثر این علائم رو دارم و خیلی رک بهم نگا میکنن و میگن چرا ی دقه خوبی ی دقه بدی چرا نمیتونی اروم باشی چرا یهو سگ میشی چرا یهو همه چی رو خراب میکنی چرا قوتی میگم بده حالم ارومم میکنی و یهو میزنی نابودم میکنی و…
      میدونی بعصی وقتا مرگ لازمه من دیگه نمیتونم خودمو تحمل کنم.

    • چه فرقی داره؟ گفت:

      واو به واو حرفات حرفای خودم بود انکار زندگی خودم رو گفتی !

    • فاطمه گفت:

      سلام
      پیامتون تقریباً برای دو سال پیش هستش
      مطمئن نیستم جوابم رو بدین یا نه،یا هنوز این سایت رو داشته باشین، ولی خوش‌حال می‌شدم اگه می‌تونستم باهاتون صحبت کنم.

    • زهرا گفت:

      تو چه قدر منی

  2. محمد بخشی گفت:

    به نظر من دو قطبی مبنای علمی درستی نداره و حتی میشه اون رو به چالش کشید منتها بررسی این موضوع در قالب صرفا یک کامنت امکان پذیر نیست من با اختلال افسردگی صد در صد موافقم چون این اختلال روانی رو پشت سر گذاشتم در حال حاضر هم دارم درس میخونم و هم به سر کار می رم ولی متاسفانه روانپزشکها من رو از لحاظ سلامت روانی باور ندارن و هر روز داروی جدیدی رو به من تحمیل میکنن انگار من موش آزمایشگاهی هستم دوستان عزیزم داستان ما آدمهایی که دوران افسردگی رو پشت سر گذاشتن داستان جنگ امیدواری با نا امیدی هست که اگر به خدا توکل کنیم پیروز میدان ما هستیم باز هم میگم به عنوان کسی که افسردگی شدیدی رو پشت سر گذاشته به هیچ
    عنوان به مزخرفاتی مثل دو قطبی هیچ اعتقادی ندارم یا علی.

    • سارا گفت:

      اعتقاد دارین چون پشت سر گذاشتین من هم به دوقطبی اعتقاد دارم چون دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم

    • علی گفت:

      دوست عزیز ، این بیماری وجود دارد و وجودش هم مبنای علمی هم دارد. درباره ریشه هایش هست که اختلاف وجود دارد و آخرین یافته های علمی نشان میدهد که بین آلزایمر و دوقطبی رابطه ای وجود دارد . در دوقطبی معمولا جواب دادن به دارو پس از آزمون خطای زیاد اتفاق میفتد.(درمان افسردگی ماژور شما غیر از افسردگی سایکوتیک به مراتب روتین تر هست) من وضعیت شما رو درک میکنم چون خودم در فاز افسردگی ماژور بودم ولی بعید میدونم شما بتونید اپیزود مختلط ما را درک کنید . در ضمن خیلی وقتها اتفاق میا فتد که کسانی داروی ضد افسردگی مثل ssri ها رو مصرف میکند و حالش بدتر میشود و به میکس اپیزود یا مانیا میرسد. در این موقع روانپزشک تشخیص افتراقی انجام میدهد و در میابد که مراجعه ککنده اختلال دوقطبی دارد. لذا شاید شما هم مبتلا به دوقطبی باشید (و احتمالا نوع دو) همچنین adhd هم خیلی شبیه فاز هیپومانیا هست. پیشنهاد من به شما این هست که به توصیه های روانپزشک خود اعتماد کنید و با دادن اطلاعات کامل با او همکاری کنید. در ضمن اگر ملاحظه نکنید احتمال برگشت افسردگی ماژور شما هم وجود دارد.

    • M گفت:

      منم مثل شما فکر میکردم اما من یکم فرق داره.. من فکر میکردم که علم روانپزشکی یه خطایی هست توش چون من وقتی بستری بودم تو برگه داروی من نوشته بودن سایکوتیک… من توهم ندارم که سایکوتیک باشم…وقتی هم بهشون گفتم میگفتن آره میخوایم تشخیص عوض کنیم… در حالی که باید قرصهامو هم عوض میکردن اما نکردن همون قرصهای قبلی رو بهم میدادن
      باید اطلاعات کافی داشته باشیم تا بتونیم درست قضاوت کنیم…

  3. Hosein گفت:

    سلام حسین هستم ۲۴ساله از اصفهان
    اینستاگرام @hoseinmoazeni_org
    من مدت ۴ساله که احساس میکنم باید خودکشی کنم و کارهام و تو این دنیا انجام دادم و الان وقت رفتنمه گاهی بیش از حد میخندم و گاهی خسته و دپرسم گاهی ورزش میکنم و گاهی سیگار میکشم حس بدی دارم و شاید این برای صدای های توی سرمه که همش باهامه و صدام میکنه شاید واسه
    شخصیه ک دنبالمه و همش میبینمش بی خوابی های طولانی مدت شاید سه یا چهار روز بدون تحریف رفتن انرژیم و خوابیدن های دو روزه بدونه بیدار شدن تو خوابم هم آرامشی نیست یکسره کابوس میبینم و کل خواب ۴۸ ساعتم رو ۱۰ دقیقه حس میکنم نسبت به همه بدبینم و از همه کینه به دل دارم در حالی که اصلا نمیشناسمشون پزشکی که معالجم کرد میگفت مبتلا به چندین جنونم که قابل درمان نیست و گذر زمان شاید درستش کنه نظر خودتون و بازگو کنید به راهنمایی شما نیازمندم

    • kamal گفت:

      من خودم بیمار نیستم ولی خانمم بیماره. زندگی با یه آدم دوقطبی خیلی سخته ولی غیر ممکن نیست . به هر حال شما هم همون علائم خانم بنده رو دارین و بیما هستین و نیازمند درمان . به پزشک مراجعه کنین و از درمان نترسین . خدا با ماست

    • رضا گفت:

      درمورداسکیزوفرنی مطالعه کنید

    • علی گفت:

      میتونه اختلال اسکیوافکتیو باشه ( البته بنده پزشک نیستم) ابته اگر زمانهایی خلق بالا داشتید. بقیه علائم شما شبیه اسکیزوفرنی پارانویید هست

    • fatemeh گفت:

      اینایی ک گفتین شبیه اسکیزوفرنیه حتما به یک روانپزشک دیگ مراجعه کنید

    • نارسیس گفت:

      سلام
      من هم تمام این علائم رو به مدت ۱۳سال تجربه کردم الان به لطف معجزه حضرت عباس خوبم ولی تمام حرفاتون رو میفهمم شما مبتلا به اختلال دو قطبی هستید و با مطالعاتی که من داشتم تنها راه حل برای بیماری دوقطبی چیزی نیست جز قرص لیتیوم کربنات من هزاران قرص رو امتحان کردم ولی فقط این یکی کنترل بیماریم رو در دست گرفت

    • آزیتا گفت:

      سلام لطف کنید کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینیم
      اثر جفری یانگ
      انتشارات ارجمند رو حتما بخونید
      این کتاب فوق العاده میتونه به شما کمک کنه
      در مورد طرح واره ها یا الگوهای ذهنی غلط هست که در کودکی در ما ایجاد شده

  4. رضا گفت:

    درمورداسکیزوفرنی مطالعه کنید

  5. Unknown گفت:

    سلام دوستان.من هفده سالمه و اخیرا مشکلی پیدا کردم که نمیتونم بفهمم طبیعیه یا که تیاز به روانشناس دارم.اینکه هیچ شخصیت ثابتی ندارم و در صورای که چند ساعت یا حتی روز گریه میکنم و تو ناامیدی غرق میشم و هیچ انگیزه ای ب زندگی ندارم بعدش برای ی مدتی تبدیل به شادترین ادم روی زمین میشم و ب همه چی میخندم و پر از انگیزه و انرژی میشم و زندگی ب نظرم خیلیم قشنگ میاد.اینکه غذا و خوابم یا خیلی زیاده یا خیلی کم.خیلیم زودرنجم و با ی حرف کوچیک,کلی ناراحت میشم و گریه میکنم و خودمو سرزنش میکنم.
    ممنون میشم اگه راهنماییم کنین.

    • علی گفت:

      احتمال داره شما هم مثل بنده دوقطبی با نوسان بسیار سریع داشته باشید ولی میتونه اختلال شخصیت مرزی هم باشه. تنها کسی هم که میتونه این تشخیص را با کمک خود شما بده روانپزشک هست

  6. مصطفی گفت:

    سلام همگی من 17 سالمه و عاشق فلسفه ام و شعر هم میگم و تو نوازندگی هم یه دستی دارم
    خیلی شاخه به شاخه میپرم ثبات خلقیم خیلی زیاده ولی مدت زمان فاز افسردگیم خیلی زیاد تر از فاز شیدایی هست و احساس میکنم قرص روی من اثری نداره. و از بدیام اینه که انقد مغرورم که دوست ندارم هیچکی بفهمه مریضم و خودمو خوب نشون میدم و تو فاز شیدایم و افسردگیم اکثرا میریزم تو خودم
    بنظرتون چیکار کنم؟

  7. M گفت:

    من ۱۷ ساله ام و نمیدونم واقعا دو قطیی هستم یا نه ولی در مورد دو قطیی خیلی تحقیق کردم و نتیجه تست انلاین من دوقطبی متوسط تا شدید رو نشون میداد خیلی از این شاخه به اون شاخه میپرم هر روز یه تصمیم جدید میگیرم و به خودم قول میدم که به هدفام برسم و حتی اونارو مینویسم که بهشون حتما عمل کنم ولی چند روز بعدش اصلا یه ادم دیگه میشم و انگار هیچ هدفی نداشتم خیلی عصبیم و مدام در حال تنش و جر بحث با خانواده هستم اما با دوستام و هم سن و سالام کاملا برعکسه و خیلی وقتا به پوچی دنیا فکر میکنم که اخر هر چیز مرگه و باعث میشه از همه چیز دست بکشم حتی درس خوندن امسال کنکوری هستم یه ردز خیلی خیلی درس میخونم و برای ایندم هدف گزاری میکنم اما روز بعدش حتی یک کلمه هم نمیخونم بعضی وقتا حس میکنم افسردم و هیچ نکته مثبتی در زندگیم نبوده اما بعضی وقتا خیلی به خودم مغرور میشم جوری که حتی از رفت و اند با افرادفامیل خودداری میکنم یه روز تصمیم میگیرم به خودم بیام یه روزم میزنم تو فاز بیخیالی واقعا نمیدونم از زندگیم چی میخوام و همینطور نمیدونم افردگی دارم یا دوقطبی سوالم اینه که اینها علاعم کدوم بیماریه؟!

    • Unknown گفت:

      دقیقا کلمه ب کلمه توصیف حالِ خودم بود,منم نمیدونم ک واقعا هستم یا ک مربوط به سن و این داستاناس.قراره پیش روانشناس برم تا تشخیص بده ک این رفتارا برای چیه.ب شمام پیشنهاد میکنم حتما برین,چون واقعا درک میکنم ک چقد اینطور عوض شدنا ازار دهندس.

    • ساناز گفت:

      سلام من هم نسبتا این مشکلات رو دارم و پیش 3تا روانپزشک رفتم دوتا ازاونها اختلال افسردگی دوقطبی تشخیص دادن و یکی دیگشون افسردگی ماژور ولی من هم قرص افسردگی و هم اختلال دوقطبی رو مصرف کردم متاستفانه هیچ کدوم نتونستن واسم ماثر باشن و وقتی پیش دکترم میرفتم و میگفتم که بهتر نشدم دوز قرص هام رو بالا میبرد اینقدر بالا برد که بهشدت حالم بد میشد و بعد از مدت ها مصرف بهتر نشدم .به نظرم که این حتی اختلال دوقطبی هم نیس

    • گلی گفت:

      من علائم شما رو داشتم من وسواس دارم و افسردگی،پرحاشگر بودم، و بی انرژی نقشه درس خوندن میریختم ولی موقع عمل همش خسته بودم،برین پیش زوان پزشک

  8. محمد مهدی گفت:

    سلام تو تست انلای برای من زده بود اختلال دو قطبی نوع یک شدید۹۹درصد ولی وقتی علائم رو به دکتر گفتم دکتر برام سرترالین نوشت گفت یک ماه بخور بعد بیا تغییرات رو بگو که ببینم اختلال دو قطبی داری یا نه بنظرتون بخورم سرترالینو؟؟؟

    • Bipoyar گفت:

      سلام دوست عزیز در تست صریحا آورده شده است نتایج تست را “نباید” به عنوان تشخیص پزشکی در نظر بگیرید.

      • امیر گفت:

        سلام من ۱۹ سالمه

        گاهی وقتا عصبی میشم بدون هیچ دلیلی دعوا میکنم و کارایی ک وقتی اروم‌میگیرم یادم نمیاد
        اخرین بار وقتی به خودم اومدم دیدم تو حمومم و تیغ کشیدم رو بدنم و اصلا یادم نمیومد که چیشده و چرا اینجام
        یه وقتاییم بی دلیل زیادی شاد و شنگولم اما ممکنه یهو بی دلیل ناراحت شم یا عصبی بشم
        مدام این تغیییر مود و دارم
        و کلافه کنندس
        اگه راه حلی دارین براش بهم بگین ممنون میشم

    • Saba گفت:

      منم تستم اختلال دو قطبی نوع یک نشون داد ولی دکترم بهم سرترالین داد و تشخیص داد که فقط افسردگیه بعد از خوردن سرترالین بهتر شدم ولی خوب نشدم گاهی همون حالتای قبل رو دارم که همچنان اذیتم می کنه و البته عوارض دارو هم اوایل خیلی اذیتم کرد .ترجیحا به حرف دکترتون گوش کنین انشالله بهتر می شین.

  9. ارمیتا گفت:

    سلام من ۱۴ سالمه من فکر کنم دو قطبیم چون که یه لحظه با یکی خوبم یه بار با یکی بدم ی وقت حس یه چیزیو دارم ولی ۵ دیقیه بعد نظرم عوض میشع
    هر لحظه یه رفتاریه
    آیا من دو قطبیم

    • Omklthom گفت:

      سلام من ۱۸ سالمه دقیقا خودمو درک نمیکنم یه روز از خواب بیدار میشم شاد هستم کل روز رو بدون این که خسته بشم کار میکنم و خیلی هم پر حرفی میکنم ولی یه روز حتی حوصله جواب دادن به مامانمم ندارم فقط میخوام بخوابم یا رمان بخونم حتی از انجام کار های خیلی ساده هم بدم میاد با اینکه درسم خوبه ولی از وقتی رفتم دبیرستان همیشه سر کلاس بدون این که خودم بخوام خوابم میبره حتی بعضی موقع ها در حین نوشتن جزوه خودکار از دستم میفته و به خواب میرم هر کاری میکنم نمیتونم بیدار بمونم نمیدونم چکار کنم؟ بیشتر موقع ها با اینکه میخوام شاد باشم غمگینم مشکلیم تو زندگیم ندارم ولی مثل ادمیم که محکومه به غمگین بودن با ادمای شاد دوست میشم تا شاید بتونم برای یه لحظه هم که شده مثل اونا از ته دلم بخندم ولی تنها چیزی که نصیبم میشه تظاهر به خندیدنه نمیتونم به کسی اعتماد کنم فرق نمیکنه اون فرد از هم جنسام باشه یا نه واسه همین تا حالا با اینکه دوستای زیادی داشتم ولی حتی یه دوست صمیمیم ندارم همیشه هم رابطه دوستیمو بعد یه مدت به کل قطع میکنم .به خوبی میتونم اعتماد کسی رو به دست بیارم ولی هیچ موقع نتونستم به کسی اعتماد کنم نمیدونم دقیقا باید چکار کنم

    • شقايق گفت:

      نه عزيزم شرايط سنته يكم بزرگتر بشى مطمينا خيلى خوب ميشى الان خيلى تو جوونى عزيزم شاد باش و به ناراحتى ها توجه نكن بزار روحيت خوشحال باشه تا هميشه خوب باشى

    • محمد گفت:

      احتمال داره شخصیت مرزی باشین.

  10. بهار گفت:

    بهار هستم و 27 سالمه.حدود ده سالی میشه که با بیماری بایپولار درگیرم و تحت درمانم.
    چندین بار هم بستری شدم.اون جنونی که ازش تو یکی از مطالبتون گفتین رو با تمام وجودم حسش کردم متاسفانه.
    الان دارم ازدواج میکنم یعنی در مراحل اولیه آشنایی هستم اما می ترسم…من چطور باید حقیقت رو به ایشون بگم؟
    نمی دونم چکار کنم….

  11. فرناز گفت:

    البته تحت درمان هستم و خوش حال میشم یک روز مثل ادمای عادی رفتار کنم واینکه بیماری ک دست خود ادم نیست و بیماری های روانی رو نباید به دید بد نگاه کرد سرطان ک نیست درمان نشه قابل درمانه و اینکه خود فرد باید بپزیره ک بیماره و این جوری بهتر درمان میشه

  12. مجتبی گفت:

    سلام من افسردگی شدبد دارم دوبارخودکشی کردم ولی ازبخت بدنمردم متاسفانه ارزوم این که بمیرم خلاصه بگم شکست عشقی خوردم چون طرفی که بهش علاقه داشتم مرد الان شرایطم طوری شده که چون تک فرزند خانواده ام هستم وپدرومادرمعلول جسمی حرکتی وپدر دچارسکته مغزی منزل اجاره ای فاقد شغل ام نسبت به اینده ناامیدم دوست ندارم باهیچکی حرف بزنم دوست دارم ارامش داشته باشم ازصدای بلندمتنفرم اگه کسی باصدای بلند باهام حرف بزنه میزنم لهش می کنم درکل ازهرلحظه برای خودکشی استفاده می کنم هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارم فک نکنم شخصی پیدا بشه بخوادبامن ازدواج کنه برا همین البته باشرایطی که فعلا دارم برا همین از زن ها متنفرم کم حرفم همش توحال خودمم حوصله هیچکی روندارم ازجمع دوری می کنم توهیچ مهمانی شرکت نمی کنم به بهانه های مختلف کم خوابی شدید افت فشار سردردهای مکرر عصبی مزاح ناراحتی گوارشی افسایش خوردن قرص های ارامش بخش و خواب مثل دیازپام 10 روزی 6 عدد خوب باید چه کارکنم بهترشم خودم میدونم مشکلم چیه ولی درمانش رونمیدونم تنها راه حل مردنه اگه راه حل دیگه ای سراغ دارین بنویسین ممنون

    • آزیتا گفت:

      سلام
      من هم چنین تجربه ایی داشتم
      لطفا کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینیم
      اثر جفری یانگ
      انتشارات ارجمند
      رو حتما بخونید
      کتاب فوق العاده ایی هست و میتونه خیلی به شما کمک کنه
      اگه بتونید یک روانکاو که طرح واره درمانگر هست پیدا کنید
      خیلی میتونه به شما کمک بشه
      چون علت اصلی این مشکلات در حقیقت طرح واره ها یا الگوهای ذهنی غلط هست که در دوران کودکی در ما شکل گرفته به علت عدم آگاهی در کلام و رفتار نادرست والدین و دگران مهم زندگی مون

  13. مهرسا گفت:

    سلام من 21 سالمه و دخترم
    نمیدونم دوقطبی هستم یا نه امروز یه تست انلاین دادم و نتیجه گفت که احتمال داره داشته باشم
    و یک تست درمورد شخصیت مرزی دادم که گفت 80درصد علائمشو دارم
    من خیلی مشکلات شخصیتی دارم .این رو از همون بچگی میدونستم اما تا بحال نشده به روانشناس مراجعه کنم
    من از بچگی یعنی شاید حدود 3،4 سالم که بود میل زیادی به ارتباط با اقایون داشتم البته در عمل اینکار رو نکردم تا بحال
    یعنی نه دوست پسری داشتم نه رابطه عاطفی که عاشق کسی بشم
    اما از همون بچگی تو افکارم همیشه تصوری از ارتباط و رابطه داشتم.در هر رده ی سنی در حد فهم و درکم از روابط جنسی بهش فکر میکردم،تصورات افراطی داشتم طوری که این موضوع روی درسم و تمرکزم خیلی تاثیر گذاشته بود.از طرفی از همون کودکی این علائم طرد شدن و دوست داشته نشدن رو دارم و احساس پوچی و عدم اعتماد به نفس رو دارم
    روابطم با دیگران واقعا صفر یا صده
    گاهی اونقدر احساس پوچی و افسردگی دارم که میخوام ساعتها گریه کنم . هیچ میلی یا فکری به خودکشی ندارم
    الان چهار ساله بخاطر موضوع میل افراطیم به تفکرات جنسی اصلا تمرکزی روی درسام نداشتم و مدام پشت کنکور میمونم در حالیکه هوش خوبی دارم و میتونستم سال اول کنکورم بهترین رشته در دانشگاه های تهران رو قبول بشم
    همیشه برای زندگیم برنامه میریزم اینو میدونم که اشتباه میکنم ،اینکه به روابط جنسی فکر میکنم اما نمیتونم کنترلش کنم
    از طرفی تو سالهای دبیرستان من به خاطر همین میل شدیدم کنجکاو شدم تا همه ی جزئیات رو بدونم و شروع کردم به دیدن فیلم و عکس. و اوضاع خراب تر شد،
    بعد از اون به مدت سه ساله که بصورت خیلی پراکنده من دست به خ.ا میزنم
    من ادم معتقدیم تو زندگیم.اما این مورد هم ازار دهنده اس،درسته فکر کردن به روابط جنسی من رو تحریک میکنه اما به خودی خود با تصور کردن هم دست به این گناه نمیزنم جز یکی دوبار.اما وقتی بهش فکر میکنم تشویق میشم به دیدن فیلم یا عکس یا حتی خوندن رمان های اروتیک که همین سه چیز من رو سوق میده به سمت خ.ا . جالب ماجرا اینه که من بلافاصله پشیمون میشم اما شاید یه ساعت بعد یه چیزی تو عمق وجودم از من میخواد دوباره تکرارش کنم
    نمیدونم باید چیکار کنم.لطفا لااقل بهم بگید به نظر میاد به چه دردی مبتلا هستم؟یه وقتایی جزو معدود دفعات به حساب میاد البته که
    من خیلی عصبی میشم اون وقت ها میخوام با یکی دعوا کنم تا این خشمم رها بشه.حتی شاید بی دلیل.البته من همیشه این حالت رو مربوط به نوسانات هورمونی میدونستم.اما امروز دیدم تو علائم نوشته شده و بهش شک کردم
    نمیتونم به مشاوره حضوری هم فکر کنم.اخه کی میتونه بگه من دارم فلان کار رو میکنم؟واقعا گفتنش شرم اوره
    ممنون میشم بهم کمک کنید دیگه نمیدونم چیکار کنم
    خیلی موضوعات هست که من رو رنج میده.سالهاست بعضی مشکلات مثل همین تصورات حدود بیست ساله من رو تو زندگیم عقب انداخته

    • زهرا گفت:

      مهرسای عزیز
      کاملا میفهممت. خواهش میکنم به روانپزشک همجنس مراجعه کن. تو اولین نفر نیستی. همه این علائم قبلا تجربه شده و طبقه بندی و براش دارو ساخته شده. موفق باشی ان شاالله

    • S گفت:

      خ.ا کار بد و گناه نیست این یه باور غلطه و کلیم فایده واسه بدنت داره پس قبل از هرچیزی این باور اشتباهت نسبت به خ.ا رو عوض کن و بیشتر تحقیق کن؛ اینکار هیچ ضرری نداره و اصلا بد نیست

    • عاطفه گفت:

      مهرسای عزیز
      منم دقیقا سرنوشتم مثل توه
      پیامت رو که خوندم یه لحظه حس کردم شاید این خود منم اصلا.. لطفا اگه درمان کردی خودت رو بگو شاید من هم بتونم برای خودم و این حال بدم کاری کنم‌.

    • یگ گفت:

      سلام من یه دختر 17 سالم و خیلی تو این موردی ک گفتید شبیه شمام
      دقیقا همین حالات رو دارم یعنی گرایش ب چیز های جنسی درصوراسه ک نمیخوام
      معتقد ل دین عستکخ نسبتا و این تمایلات چی آزارم میده دوس ندارم برم سمتشون اما مقلا جرقه میخوره بعد یهو میرم سمتش و خیلیییییی عذاب اوره علاوه بر این مورد خیلی از چیز هایی ک دوستان در زمینه این بیماری گفتند رو هم دارم..
      مثلا من با عده خاصی انقدر خوب و رابطه محکمی دارم ک حتی باوز ندارن ک من در برقراری ارتباط با بقیه مشکل دارم.. اما از اجتماع متنفرم نمیتونم اصلا ارتباط با بقیه رو
      بعد مثلا ی روز میشم بخشنده عالم حتی ی روز مث چی پاچه میگیرم
      ی روز میخندم ی روز افسرده
      اهنگ ک گوش میدم دقیقا این شکلیه ک اگ شاد باشه میزنم میرقصم اما همین اگ اهنگ بعدش غمگین باشه یهو مث افشرده ها میشینم ی گوشه و ب چرت و پرت های منفی زندگی غک میکنم
      ب دلایل شخصی و ی مشکلاتی اصلا از ازتباط با مرد ها و جنس مذکر بیزارم اما همین من بغضی وقت ها دوس دارم ی مرد پیشم باشه حمایتم کنه
      بی تمرکزم بسیار … حتی خوابم هم انقدز سبکه با تق اروم بیدار میشم
      تو درس خوندن حالا نسبتا بهتر شده اوضاع
      حس میکنم همین بیماری رو دارم اگر راه حلی دارید خااهش بهم کمک کنید
      چون قبلا فک میکردم ادم عصبی هستم ک یهو عصبی میشم اما الان ک درباره این بیماری تحقیق کردم خیلیی شبیه این بیماریه حال و احوالاتم

    • مائده گفت:

      مهرسا با خوندن متنی ک گذاشتی ی لحظه فکر کردم دارم شخصیت خودمو میخونم من واقعا همه ی این مشکلاتی ک تو داریو دارم و عذاب میکشم اصلا نمیتونم روی درسم تمرکز کنم و امسال کنکور دارم خیلی برام مهمه ک قبول شم ولی این بی حوصلگیم توی درس خوندن واقعا داره عقب میندازتم و منم دقیقا مثله تو میل جنسی زیادی دارم و نمیدونم چیکار کنم واقعا سخته دائم احساسات ضدونقیض دارم همیشه در عذابم و هیچ راهیم ندارم
      حتی با کسی ک دوسش دارم نمیتونم ارتباط خوبی بگیرم گاهی اوقات انقدر افسردم ک از خودم میترسم دوس ندارم ناراحتش کنم ولی خب ناراحت میشه حتی بیشتر اوقات بهش میگم تنهام بزاره ک اذیت نشه ولی خب اون اینکارو نمیکنه نمیدونه این ی بیماریه روحیه و ب هرکی میگم از مشکلات روحی و این دوشخصیتی بودنم عذاب میکشم و این ی بیماریه باور نمیکنن فکر میکنن فقط برای جلب توجه دارم اینو میگم درحالی ک برای خودمم سخته انقد تغییر توی رفتارم…

  14. دریا گفت:

    تستم شد 82.62 دیشب کمی زیر80بود ولی الان بیشتر فکرکردم اینطوری شد. والدین من هیچی درباره این اختلال نمیدونن و اگه بگم بریم روانپزشک فک میکنن زده به سرم یا … نمیدونم چیکار کنم. خودمم که نمیتونم برم.(دختر 18ساله تازه کنکوری هم هستم) ذهنم جدیدا یه طوری شده احساس میکنم مشکل دارم خیلی دارم عذاب میکشم بابام بعضی وقتا میگه تو افسرده ای یا مشکل روانی داری… ولی وقتی عصبانیه اینا رو میگه و بعدش دیگه هیچ جدی نمیگیره. چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟ توروخدا کمکم کنید. درضمن اگه مقاله ای چیزی سراغ دارید راجع به جدی گرفتن این اختلال معرفی کنید.ممنون.

    • Unknown گفت:

      اگه پیامای بالارو خونده باشی میبینی ک قبلنم اینجا نظرمو گذاشنه بودم من خودم پارسال دقیقا همین موقعا بد شدن حالم شروع شد و روز ب روز بدتر میشد و میشه.تازه سه ماهه روانپزشک رفتم و قرص میخورم.خیلیییی کم تاثیر داشته.خانواده منم دقیقا اینطورین ک وای پیش روانپزشک میری! و فلان.ولی اهمیت نده حتما برو پیگیری کن.چون ک اینطوری زندگی کردن واقعا جهنمه واقعیه.و در آخر هیچکس به جز خودت نمیتونه کمکت کنه”:)

  15. فاطمه گفت:

    سلام به دوستان عزیز

    جدیدا حس هایی پیدا کردم که قبلا خیلی کمتر در من بوده مثلا بعضی مواقع فقط گریه میکنم بعضی مواقع خیلی خوشحالم که بعضیام فکر میکنن من دیوونه ام .
    یا بعضی مواقع دوست دارم کسی رو خفه کنم بعضی مواقع هم خیلی ارومم .

    این حس ها خیلی منو اذیت میکنه دوستام فکر میکنن من دیوونه هستم چند باری هم منو مسخره کردن لطفا جواب گو باشین☺

  16. ناصر عبدالله پور گفت:

    سلام من ۳۷سالمه تفریبا گاهی اوقات دوس دارم خودکشی کنم همش تو اوهام و توهمات هستم تمام توهمات خودم را به مردم میگم به شکلی که انگار واقعیت داره بعضی اوقات علاقه زیادی به سکس دارم جوری که به همسرم خیانت کردم همش احساس گناه میکنم یه لحظه امیدوار هستم یه لحظه دیگه نا امید بیشتر اوقات کم خوابی دارم اصلا حافظه خوبی ندارم مادر و برادرم هم مشکل منو دارن حدود ۵سال پبش متوجه شدم همسرم بهم خیانت کرده چون فک میکردم من قبلش خیانت کردم بخشیدمش ولی به صراحت کامل بهم گفت چون از اول عاشقم نبوده فقط به خاطر دخترم تحمل تو زندگی وایساده الان هم چون یه مادر مریض و دوقطبی و یه برادر معتاد و دوقطبی دارم خودم هم که روانپزشک بهم گفته دو ۸۰درصد دو قطبی هستم نمیتونم از زندگی جدا شم به نظر شما جز خودکشی راه دیگری مونده

  17. فاطمه گفت:

    منظور از دیدگاه چیه

  18. امیر علی گفت:

    سلام منم بیست سالمه پسرم همه این چیزهایی که دوستان نوشتن منم دارم ولی باز چیزهایی در من دیده میشه کسی بهش اشاره نکرده بزارین کلی بگم‌ : ۵ دفعه به پزشک متخصص ویزیت شدم رفتم هیچ اثری برام نداشته تا براش توضیح میدادم میگفت اوهوم اوهوم و داروهایی مینوشت توی دفترچه ن اصلا ی صورتم نگاه میکرد ن جیزی ن باهام تجزیه تحلیل هیچ چیزی بگذریم الان که ۱ سال میشه ویزیت نشده ام چون واقعا دیدم ن خودش تاثیر داشت ن داروهاش در کل بیخیال شدم و الانم حالم بدتر از اون روزا شده ، کلن بی خیالم ولی خیلی دوست دارم تو زندگیم موفق بشم اما هیچ حسی بهش ندارم احساس میکنم پوچم هیچم کسی تحویلم نمیگیره یعنی واقعا دنیا رو خاکستری میبینم هیچ رنگی واسم دیده نمیشه هیچی دیگه اون حس قبلیم رو ندارع کلن گوشه نشین نشدم رنگ های مشکی و… میبینم حالم بد میشه یا صحنه تصادف مرگ یا … میبینم کلن بدتر میشم و اون صحنه ها و دید ها همیشه توی ذهنم میمونه لعنتی ، وسواسی شدید گرفتم ممکنه یه کاری رو ۲۰ دفعه تکرار کنم یا برگردم انجام بدم و باز برگردم انجام بدم کلی جیزهای دیگه لعنت به سرنوشت. یک دفعه داد میزنم یدفعه میخندم صدا در میارم انقدری با مشتم دیوار یا زمین کوبیدم استخون دست هام داره درد میکنه از همه نفرت دارم بعضی هاشونم نمیشناسم ولی نمیدونم جرا نفرت دارم و بیزارم ازشون از همسایه ها فامیل ها کلن بیزارم وقتی میبینمشون اخرین تصویری که ازشون دیده بودم روزا شبا میاد تو ذهنم دوباره شروع میکنم حرف زدن داد زدن یا نمیدونم مشت کوبیدن ، حالتی دارم که دارم باهاشون صحبت میکنم و میبینمشون ولی کسی دبگه نمیبینه . کلن داغون شدم درسام هام هم یه طرف دیپلم گرافیک گرفتم ولی چون میخام کنکور انسانی بدم ۱۴۰۰ چیزی ام ک نخوندم و باز بدتر و بدتر از قبل همه چی رو هم جمع شدن اصن یه وضعی . احساس میکنم وقتی با ی جنس مونث ارتباط داشته باشم یه نقطه از حالم رو خوب کنه اما ارتباط جنسی ن اصلا دوست ندارم هیچ وفت هم به سمتش نرفتم فقط ارتباط دوستی جت های شبانه و.. نمیدونم چرا این بیماری لعنتی اومد وجود منو گرفت تف ب سرنوشت منی که با کسی ن کاری دارم ن چیزی مستقیم دست گذاشت رو من . منی که ۲۰ سالمه جرا یاید ب فکر مرگ خودکشی باشم چرا باید گاهی فکر کنم ک من بدرد دنیا نمیخوام و دلیل موندنم واسه چیه؟ خیلی از فکرا دیگه ک نمیخام بگم براتون . برید خدا رو شکر کنید که وقتی شب میرسه راحت سرتون رو میزارید رو بالشت میخوایید اما ادامایی هستم یکی مثل من انقدری با خودش کلنجار میره انقدری زمین میکوبه درگیری ذهنی پیدا مبکنه با خودش صحبت میکنه حرف میزنه داد میزنه … که وفتی اروم شد بخوابه ، شاید برا کسی که مبتلا نشده باشه بگه دروغ میگم یا حرف حنده داری باشه ولی کسی که کشیده خوب میدونه چی میگم واقعا دست خودم نیست تا حرف نزنم تا اون کارا رو نکنم وجدانم آروم نمیشه گاهی موقع ها این چیزها کفایت نمیکنه منو از جام بلند میکنه ایستاده اون کارا رو انجام میدم دوباره میشینم و… هعیییی خدا مگه چند دفعه قرار وارد دنیا بشیم که تو اولیش اینطوری شدیم و هیج حسی نداریم بازم شکر نمیدونم پی بگم

  19. betty گفت:

    من اینجا می گه اختلال دو قطبی شدید یا متوسط، چیکار کنم؟ 12 سالمه نمره 73.3

  20. Faramarz گفت:

    اینکه اگه الان غول چراغ جادو ازم سه تا آرزو بخواد خودم حتی نمیدونم چی میخوام…واقعا بد حیرانم به طوری که یکی دو ساله شاید هفته ای چند ساعت از خونه میرم بیرون ..تو خونه هم تنهام ..انتخاب خودمه اینطوری خیلی راحت ترم ..استعداد هر کاری رو دارم شاید هرکاری رو تو چند هفته یاد بگیرم و الانم خیلی کارا بلدم ولی این گیجی و حیرانی نمیزاره هیچ تصمیمی رو دنبال کنم ..نمیدونم اسمش دو قطبیه یا چی ،یا اصن مشکل روانیه یا همه اینطورن ولی در کل زندگی واسم بی معنیه نه بخاطر اینکه من مشکل دارم واسه اینکه واقعا بی معنیه و اگه معنی ای هم داشته باشه ما نمیدونیم..اگه کسی تجربه شرایط منو داشت و مشکلش رو حل کرد لطفا راهنمایی..سپاس

  21. ) : ) گفت:

    خب سلام، من توی تستتون شرکت کردم و نتیجش دوقطبی تقریبا شدید و علایم کاملا مشخصی دارم و نود و پنج درصد حالاتی که کاربرا تجربه کرده بودن رو تجربه کردم، ولی از اونجایی که توی توصیف ضعیفم انجامش نمیدم، ولیخب من اینجوریم که یه مدت تو حالت عادیم و یه مد افسردگی شدید و یه مدت شیدایی شدید و افسردگی شیدایی حالت هدایت و دوباره همون دنباله قبلی، دکتر تشخیص نداده امام قبل از این چندی بار در دوره های مختلف تحت درمان بودم وسواس تمیزی و فکری و تیک عصبی و… و خب فقط می خواستم به عنوان یک فرد مثل شما با هاتون تعامل داشته باشم

  22. Mona گفت:

    سلام من یه نوجونم و ترجیح می دم سنمو نگم .
    چند سالی میشه پرخاشگر شدم و سر هر چیز کوچیک و بزرگی دعوا راه می ندازم .
    مغروم به شدت .
    از این که به یه فرد علاقه‌مند بشم متفرم .
    دوست هامو دوست دارم ولی فقد برای یه مدت بعد یه مدت یه کاری می کنم که ازم دور بشن و بهم پیام ندن ،و من هیچ وقت بهشون پیام نمی دم که ببخشید، خودشون برمی گردن و، باز من یه مدت خوبم و بعد از خودم دورشون می کنم
    دوست دارم ساعت ها تویی اتاقم تویی تاریکی بشینم به تنهایی .
    یا یه وقتایی یه شوخی هایی می کنم که جز خودم کسی بهش نمی خنده ‌.
    و بعضی اوقات به چیز هایی بی معنی یا میشه گفت حتی ترسناک و ناراحت کننده بدون دلیل می خندم ‌خیلی بلند می خندم و نمی تونم جلوش رو بگیرم
    برای آیندم برنامه ریزی می کنم اما بعد میگم لعنت بهش و همه چیزو از بین می برم .
    حوصله این که برم بازار و تو اجتماع باشم رو ندارم . از مردم متنفرم .
    به همه شک دارم .
    از مردا متنفرم ولی دوست دارم پسر باشم .
    درسم در حد متوسط رو به بالاس، ولی بعضی اوقات به سرم می زنه درس نخونم و اهنگ بی کلام گوش بدم .
    فقد اهنگ هایی بی کلام و دکلمه گوش می دم .
    و راجب ادیان خداوند همیشه با خودم کلنجار می رم و درمورد همه چیز نظر میدم نه تویی جمع . نه . برای خودم .
    بعضی وقتا به خدا ایمان ندارم بعضی وقتا به خودم فحش می دم که تو کی هستی که خدا رو نپرستی و قبول نداشته باشی احمق کودن .
    دوست دارم ساعت ها تویی تاریکی اتاقم بشینم و به یه گوش خیره بشم و اهنگ بی کلام گوش بدم .
    از روابط جنسی متنفرم و فک می کنم یه نوع عوضی بازی برای تخلیه خودشه و اینکه یه کار مزخرف و حتی قبلن ها قک می کردم گناه .
    مامان و بابا بهم اتقاد ندارن .
    یه وقتایی دوست دارم دیگرانو جوری بترسونم که زهر ترک بشن ولی یه وقت هایی می خوام داد بزنم و بگم تنهام یه وقت هایی هم ققد می خوام یکی بغلم کنه و بدون شهوت بگه هیچ نیست من اینجام، درست کنارت .

  23. Shima گفت:

    دوستان لطفا در نظر داشته باشید که دوران کنکورتون احتمالا تبدیل به یه آدم دیگه میشید، ممکنه بشدت چاق شید ممکنه به شدت لاغر شید، ممکنه بشدت ریزش مو پیدا کنید، ممکنه بشدت افسرده شید، و حتی ممکنه علائم هر بیماری نامربوطیم تو خودتون ببینید از جمله همین بایپولار
    خلاصه زمان کنکور هر چیزیو «بشدت» تجربه میکنید و این موضوع نباید رو شما اونقدی تاثیر بذاره که غرقش بشین و کلا زندگیتونو فراموش کنین، اگه بعد از کنکور بازهم همچین علائمی داشتین حتما به پزشک مراجعه کنید ولی اغلب بعد کنکور درست میشن
    و من این قضیه رو بارها بین بچه های کنکوری دیدم ، واسه همین میتونید امیدوار باشید که بیمار نیستید و فقط کنکور دارید

  24. k گفت:

    اکثر کسایی که میان و میگن اختلال دوقطبی دارن 17 ساله ان
    مثل خودم و خیلی از دوستام
    این بنظرتون دلیلی داره؟
    مثلا ممکنه بخاطر استرس های درس و کنکور باشه یا مثلا ی ربطی به دوره بلوغ داشته باشه؟

  25. تینا گفت:

    عام برای من این تسته ۸۳ درصد درومد و خب ، گفته بودش که حداقل باید ۱۸ سالت باشه … ولی من ۱۴ سالمه و بیشتر علاعم رو دارم که ممکنه بخاطر بلوغ و این چرت و پرتا باشه
    اما نمیدونم بهرحال یچیزی اشتباهه و دنیا تصمیم گرفته من رو از هر طرف به چخ بده حتا اگر اینا بخاطر بلوغم باشن غیر قابل کنترل و عذاب آورن
    نمیدونم شاید بخاطر اتفاقاتی که برام افتادست ، شوک و استرسای زیادی بهم وارد شدن و به عنوان یه بچه ی ۱۴ ساله بنظرم خیلی چیزارو تجربه کردم که حتا نباید دغدغم باشن
    مثلا توی ۸ سالگی خیلی خیلی بی دلیل بدون اینکه بخام خواستم رگمو بزنم
    یا توی ده سالگی یکی از نزدیک ترین آدمای زندگیم بهم تقریبا تجاوز کرد و من بعد از اون بخاطر ترس ازینکه دوباره اتفاق بیفته یا ترس از پدر و مادرم ساکت موندم و بخاطرش حتا دستمم خط انداختم و این باعث شد کل زندگیم بهم بریزه و کلا یه آدم دیگه بشم
    الان بالای یک میلیارد تا افکار توی سرمه ولی حتا یدونشم نمیتونم به زبون بیارم چون واقا قدرت اینو ندارم که بفهمم دارم به چی فکر میکنم و لعنتی ، این منو به جنون میکشونه
    و حتا نمیتونم چیزی رو خصوصا آدمایی که وارد زندگیم میکنم و اول خیلی نقششون پررنگه رو نگه دارم و حتا وقتی یه رابطه ی نسبتا عاطفی رو با میل خودم شورو کردم وسطش اونو عین چی از زندگیم بیرون انداختم چون بدون اینکه بخام ازش خوشم نمیومد و این باعث داغون شدن اون شده بود و حتا هنوزم نمیدونم ما دقیقا چی بودیم
    دلم نمیخاد به خودم آسیب بزنم چون فاک ، تنها کسی که از اول زندگیم باهام بوده توی سختی ها خودم بودم
    همش توی فاز ایکص خندم ولی یدفه همه چیز تیره و تار میشه و منتظر شب میشم تا بتونم کلشو گریه کنم
    نمیدونم ، این چیزا بنظرم زیاده چون هرچقدم توضیح بدم هیچکس نمیتونه اون چیزایی که حس و تجربه کردم و بفهمه
    و لنتی حتا یه روانپزشکم نمیتونم برم چون مرتبط با شغل والدینمه و اونا به احتمال زیاد فک میکنن آبروشون میره !
    نمیدونم
    این نصف اون چیزاییم نیس که تجربه میکنم و فقط خسته شدم و میخام بخابم
    نمیتونم چیزی رو حس کنم ولی بعضی وقتا از خوشی زیاد روانی میشم و این برای خانوادم که باهام اشنایی دارن عجیبه
    و انقد خستم که حتا دو دقیقه راه رفتنم از من یه جنازه ی متحرک میسازه
    حتا اعتقاد درستیم ندارم که بگم با توکل بهش درست میشم
    فقط امیدوارم گذر زمان همه چیزو درست کنه و تلقین خوبیه .

  26. هانی گفت:

    ۹۹ و ۹۶ صدم درصد

  27. آزیتا گفت:

    سلام
    من هم چنین تجربه ایی داشتم
    لطفا کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینیم
    اثر جفری یانگ
    انتشارات ارجمند
    رو حتما بخونید
    کتاب فوق العاده ایی هست و میتونه خیلی به شما کمک کنه
    اگه بتونید یک روانکاو که طرح واره درمانگر هست پیدا کنید
    خیلی میتونه به شما کمک بشه
    چون علت اصلی این مشکلات در حقیقت طرح واره ها یا الگوهای ذهنی غلط هست که در دوران کودکی در ما شکل گرفته به علت عدم آگاهی در کلام و رفتار نادرست والدین و دگران مهم زندگی مون

  28. Maedeh گفت:

    سلام من یه دختر۲۰ ساله ام که همه علائموتوخودم میبینم روحیه من در رو عوض نمیشه درساعت عوض میشه مثلاساعت۸دارم خداروشکرمیکنم بخاطر داشته هام ساعت۱۰میشینم به لحظه لحظه خودکشی کردنم فکرمیکنم تویه تایمی انقدرانرژی دارموخوشحالم که همه میگن وااای چه خوش انرژی و شادی تودختربعدکه هودلم میگیره انقدرمیگیره که نفسم بندمیادویه گوشه میشینم که مامانم بهم میگه مودی عزت نفسمم خیلی کمه دوست دارم ادماهمیشه توجه کامل بهم داشته باشن حالاکافیه این اتفاق نیفته هرچی اعتمادبه نفس داشتم ازبین میره تصمیمای یه شبه میگیرم صدبارتصمیم گرفتم درس بخونم صبح پامیشم میگم واای من نمیتونم خیلی سخته بعدش میگم بمیرم بهتره.من دیگه خسته شدم کاش یکی کمکم کنه

  29. Mobina گفت:

    باورم نمیشه که انقدر شبیح خودم اینجا هست مطلب هر کدومتون رو که میخوندم انگار هر لحظه من رو توصیف میکردین …
    من فکر میکردم تنهام الان نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

  30. Samin گفت:

    نمیدونم دو قطبیم یا ن ولی تا وقتی ک مطمئن نشم مشکل دارم دلم نمیخواد برم دکتر بعضی موقع ها خیلی خوشحالم و پر انرژی اون لحظه نمیدونم چیکار کنم ک انرژیمو خالی کنم
    خعلی سریع حرف میزنم جوری ک باید سه بار تکرار کنم تا طرف مقابلم بفهمه
    گاهی اوقات وسط بحث یادم میرع موضوع چیه و سر چی داریم حرف میزنیم
    بعضی موقع ها ناراحتم و نا امید
    میلم ب تنهایی بیشتر میشه دو س هفته میمونم خونه و از اتاقم بیرون نمیام
    خیلیا بهم میگن مشکل روح و روانی داری یا میگن خیلی عجیبی این حرفا منو ازار میده و اعصبیم میکنه
    یروز با یکی خوبم فرداش بدون هیچ دلیلی از زندگیم پرت میکنم بیرون بعدا پیشمون میشم چون کارم بی دلیل بود و این موضوع باعث میشع از ادما دوری کنم چون میدونم ی روز بدون دلیل یا خودم ازشون دور میشم یا کاری میکنم اونا برن اولش حس خوبی میده احساس سبکی دارم ک رفتن بعد چن ماه ب کارم فکر میکنم و از خودم متنفر میشم
    اصلا انگار هرثانیه درحال تغییرم
    بعضی روزا کلا میخوابم بعضی روزا کلا بیدارم
    یکاری میزنه ب سرم همون لحظه باید انجام بدم مثلا یبار زد ب سرم پنج صبح برم بیرون قدم بزنم ک رفتم
    انگار کسی درکم نمیکنه فقط بلدن بگن تو مشکل داری یا عجیبی همین
    نمیدونم چ مرگمه یکی کمک کنه 🙁

  31. عاطی گفت:

    ای خدااااا خوش بحالتون من متاهلم و یه بچه هفت ماهه دارم و دوقطبی شدم به لطف رفتار های همسرم و بداخلاقی و تحت و فشار گذاشتن خونوادم اوضاعم خیلی داغونه دارم نابود میشم دعام کنید فقط از توضیح و درمان گذشته

  32. هادی گفت:

    سلام ، من ۲۴ سالمه و تا این لحظه فکر میکردم فقط یکم افسردگی دارم تا اینکه با تست و مراجعه به روانشناس های با تجربه ، فهمیدم من نه تنها افسردگی عمیق دارم بلکه ابتلاع به چند جور بیماری جدی هستم از جمله دو قطبی بودنم من حالات و احوالات دوستان رو مطالعه کردم و متوجه شدم واقعا هیچ شناختی روی خودم ندارم نه تنها خودمو درک نمیکنم بلکه مجازات هم میکنم اکثر اوقات با خودم صحبت میکنم و با سایرین شدیدا غریبم اعتیادات شدیدی دارم حتی شیشه رو امتحان کردم تا شاید کمی ارومم کنه که کاملا بلعکس شد من شاد بودم یادمه سرزنده بودمو امید به زندگی و رسیدن به اهدافم منو با اشتیاق بیشتر رو به جلو هل میداد اما از یه دوره که حتی مرورش برام سخته غرق شدم ذهن خلاقم روحیه عواطف نشاط و حتی ایمانمو از دست دادم هر چقدر با شرایط حال کنار میام بیشتر تو منجلاب فرو میرم از اینی که هستم متنفرم و صدها بار تا مرز خود کشی پیشرفتم ولی تنها یه چیز یه اتصال خییییییلی ریز به دنیای عادی مانعم شده ازتون انتظار کمک یا حتی راهنمایی ندارم چون دگ واقعا احوالات منو هیشکی نمیتونه داشته باشه فقط میون دعا هاتون واس یه ثانیه هم شده واسم از خدا ارامش بخواین تنها چیز که راحت ۱۵ ساله تجربه نکردم . به امید بهبودی همتون

  33. Homo گفت:

    مث این میمونه ک اصلا یادت نمیاد صبحانه چی خوردی ها یا اصن یادت نمیاد بچگی چ شکلی بود خوب اگه اینطوره چرا بخوام درمان شم؟!؟!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *